شادی و سرور در قـلب و دگــر آه نــدارم جــــز وصـلـت ای جــان دگــر آرزو نــدارم
چـون سـیـمای مـهـت سحرگـاه بـدیـدم تــــاب دوری ز روی آســـمـانـیـت نــدارم
ایـن حــس که بـا دیــدن چــشمــت دارم دانـم کـه گـاه ورود بـه بـهـــشـت نـدارم
تا کـه بـر دسـتـان پاکـت بــوسـه ای زدم دگـر چـشم بر طـواف کـعبـه هــــم ندارم
فـکـرت همه آنـست دل خانه تــو نیـست لیـک یـارا در خــانـه دلـم جـــز تـــو ندارم
عشــق در شــکوه نـگاهت گــم گشـتــه تـا ایـن نـگاه سوی من است غــم نـدارم
عـشقت در دلـم بیـداد می کند و گویــم تـرس از عاقبت مـجـنـون و فرهـــاد ندارم
خوش بر این حـال و احـوال که مـــن دارم تا تــو هستی ز طوفان حـوادث غـم ندارم
یک پیمانه ز شراب چشمت زدم و مست فریـاد بر سر خدا که یک خـدا بیـش ندارم
دانـم شـوق وصـالـت امــانم بــرد از کــف از کـشـتن خـدا هــــم بـه خدا ابـــا ندارم
" الف - دال "
+ نمیدونم مخاطب خاص داره یا نه چون مخاطبش خودم بودم...